مولف ناشناخته

69

تاريخ شاهى ( فارسى )

منزل شده بودى همه را اين يك آيت بسنده بودى و هيچ سخن ديگر احتياج نيفتادى ، و اگر جملهء فصحاء جهان خواهند كه شعب و فروع و قوادم و خوافى آن را در ضبط حصر و احصاء و در سلك بيان و برهان آورند ، بيت : عاقبت زان سراى روزبهى * بازگشتند جيب و كيسه تهى خلايق عالم كون و فساد را سر دو راه بهشت و دوزخ مىنمايد ، نوع بشر را بر سود و زيان بضاعت كمال و نقصان شرح مىدهد ، دفتر ديوان فضايل و رذايل در پيش محاسبان حاسبوا انفسكم مىنهند ، طريق سلوك بر روندگان [ 144 ] طريقت هدايت و ضلالت كشف مىكند ، مجاهدان امم قديم و حديث را به سر ميدان نام و ننگ مىفرستد ، حريصان مطبخ طبيعت را ذوق لذت و الم خير و شر مىچشاند ، حاضران محفل تفاخر و تكاثر را خلعت صفا و كدورت حسن و قبح مىپوشاند ، مهمان‌سراى حدوث را منفعت و مضرّت اباهاى خوان دنيى و عقبى هويدا مىكند ، مصباح نور و ظلمت بر ديدهء ساكنان برزخ حيرت مىافروزاند ، مفتاح حل و عقد ابواب معاش و معاد به دست تصرف اولاد آدم بازمىدهد . الآيه : وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها ، اين همه خود فوايد لفظى و عبارت مجازى بود ، اما جمال معنى او [ در پردهء ] غيب مستور است و مردم ديدهء هر نامحرمى از حوالى سرادق عزّت او دور . شعر عروس حضرت قرآن نقاب آنگه براندازد * كه دار الملك ايمان را مجرّد بيند از غوغا خليفه را رقّتى عظيم روى نمود و گريان از آنجا روانه شد . [ 145 ] و آورده‌اند كه روزى صاحب نظام الملك طوس خواست كه زيارت فقيه ابو اللّيث سمرقندى دريابد ، تعرف احوال او باز كرد ، گفتند در مجلس نشسته است و به درس مشغول . خواجه درشد و سلام گفت . فقيه بر قاعدهء خود از جاى نجنبيد و زيادت ترحيبى و تبصيصى ننمود ، و بر عليكى اختصار كرد . خواجه ازان عظيم برنجيد ، برخاست و روى به خدمت سلطان ملكشاه نهاد و همچنان ازان رنجيدگى بر روى وى اثرى ظاهر بود .